اسلام ,زندگی ,شیعه ,باشد، ,شیعه، ,علیه ,شیعه باشد، ,انسان عاقل ,امام حسین ,علیه عزاداری ,مِنَّا الذِّلَّه

مهاجرانی: « اسلام یا به تعبیر دیگر آیین شیعه، دین و آیین زندگی‌ست یا عزاداری و مرگ؟» - با انشای عریض

:: مهاجرانی: « اسلام یا به تعبیر دیگر آیین شیعه، دین و آیین زندگی‌ست یا عزاداری و مرگ؟» - با انشای عریض
اسلام ,زندگی ,شیعه ,باشد، ,شیعه، ,علیه ,شیعه باشد، ,انسان عاقل ,امام حسین ,علیه عزاداری ,مِنَّا الذِّلَّه

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه): با آقای مهاجری و امثال ایشان کاری نداریم، اول باید نمودی از مسلمانی و شیعه بودن نشان دهند، بعد راجع به اسلام و تشیع و ... حرف بزنند. 

اما در پاسخ این شعار و سؤال، باید گفت: به لحاظ دین و مذهب، بستگی دارد که اسلامش امریکایی و تشیع‌اش انگلیسی باشد، یا اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله، که همان اسلام "ولایی" می‌باشد؛ و به لحاظ "زندگی" نیز بستگی دارد که زندگی مرفهین بی‌دردِ لندن نشین مد نظر باشد، یا زندگی توده‌های مردمی که استخوان‌هایشان زیر چرخ سلطه‌ی مستکبران خارجی و خودفروشان داخلی خُرد می‌شود و سپس مورد نقد نادانان روشنفکرنما نیز قرار می‌گیرند.

●- اسلام عزیز [به ویژه در مذهب تشیع]، دین خداپرستی، معادگرایی، تعقل، بصیرت و بالتبع "دوست و دشمن‌شناسی" یا همان "تولا و تبرا" می‌باشد.

البته اسلام امریکایی یا انگلیسی نیز گریزی از این چارچوب ندارد، منتهی بدل می‌زند و جای دوست و دشمن را در اذهان عوض می‌کند.

●- زندگی نیز با شناخت، بصیرت، معرفت و تلاش جهت‌دارش در صراط مستقیم خوش است، نه با دریوزگی برای دو روز بیشتر خوردن و خوابیدن به هر قیمتی!

●- تفاوت جهان‌بینی و ایدئولوژیِ امام حسین علیه السلام و یارانش به دین و دنیا و آخرت، با یزید و یزیدیان همین بود و تا آخرالزمان نیز همین خواهد بود.

آن یزید ملعون، آن فاسد و فاسق و جنایتکار، ادعای خلافت بر مسلمین داشت و مترفین، یاران و لشکریانش نیز نه تنها هیچ کدام ادعای کفر نداشتند، بلکه خود را "خیل الله = لشکریان خدا" می‌خواندند، چنان که قبل از آنها خوارج اینگونه بودند و بعد از آنها وهابی‌ها و داعشی‌ها اینگونه‌اند، و البته تئوریسین‌های دکترین نویس بسیاری در میان مسلمانان داشتند که با سلاح آنان پیش رفتند، نه با شمشیر، در یک مکان (کربلا) و یا یک زمان (عاشورا).

**- بنابر این، اگر برای سلطه بر کشور و تمامی سرمایه‌ها و نوامیس مادی و معنوی، ما (مسلمانان) را نکشنند و بگذارند که راحت زندگی کنیم، با تأسی به فرهنگ اسلام و آیین تشیع، زندگی برایمان بهشت روی زمین می‌شود. ولی تا وقتی مستکبر، ظالم، مشرک، منافق و نفوذ ستون پنجمی‌ها تداوم دارد، آزار و اذیت و قتل و جنایت از یک سو و بالتبع ناراحتی، غم و حزن از سوی دیگر وجود دارد، و البته حزنی حیات بخش، بصیرت‌افزا و حرکت دهنده! بدیهی است که هر قطره اشک اینگونه حزن و اندوه را تیر مُهلکی برای خود بدانند.

انسان عاقل و آزاده:

*- انسان عاقل و آزاده، اگر مؤمن به اسلام و تشیع نیز نباشد، از فکر، شعور، فرهنگ، ادب، بصیرت و البته شخصیت برخوردار می‌باشد، مضافاً بر این حتما "حبّ و بغض" و بالتبع خوشایند و ناخوشایند و خنده و گریه هم دارد. نه در مجلس عروسی دخترش، نوحه می‌خواند و گریه می‌کند، و نه در عزای پدر، مادر، پسر یا دخترش، هل هله و شادی می‌کند و نه پس از این همه جهل و نادانی، با ژستی روشنفکرانه، رفتارهای غلط و سخیف خود را توجه می‌نماید.

*- انسان عاقل و آزاده، دوست و دشمن خود را خوب می‌شناسد، دوستی و دشمنی را نیز خوب تشیخص می‌دهد و در موضع‌گیری نیز بدل نمی‌خورد و اذهان عمومی را روشن و آگاه می‌نماید؛ نه این که فریب دهد تا یزیدیان با عواملی چون عمر سعد، یا ابن زیاد، یا شمر و خولی و ناآگاهان حریص به چند لقمه چرب‌تر را [در هر عصری] به میدان بیاورند تا هادیان و منجیان مردم را به مسلخ بکشند و پس از قتل عام، فلسفه ببافند!

شیعه:

*- شیعه، اگر شیعه باشد، اسلام و مذهبش را نه از معاویه می‌گیرد و نه از یزید و نه از هارون و مأمون – و نه از امریکا و انگلیس؛ بلکه از پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین و قرآن کریم می‌گیرد.

*- شیعه، اگر شیعه باشد، نه تنها جهان‌بینی‌اش محدود به چارچوب پنجره‌ی تعیین شده از سوی کاخ سفید و سازمان سیا، و یا کاخ باکینگهام و اینتلیجنت سرویس نمی‌باشد، بلکه از زاویه‌ی « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ – محمد (ص) رسول خداست و کسانی که با او هستند بر کفار شدید و بین خود رحمت دارند / الفتح، 29» به دوست و دشمن در زندگی‌اش می‌نگرد، و چنین اسلام و تشیعی، همیشه جواب می‌دهد.

*- شیعه، اگر شیعه باشد، چه در افکار و عقاید، چه در بایدها و نبایدها، چه در بینش، نگرش و گرایش، چه در دوست شناسی و دشمنی شناسی، چه در مواضع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ... و خلاصه در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی، به رسول خدا، امیرالمؤمنین، فاطمه‌ی زهراء، امام حسن، امام حسین و سایر ائمه اطهار علیهم السلام اقتدا می‌کند، و نه تنها هرگز با میل و اراده‌ی خود زیر بار "ولایت و سلطه‌ی طاغوت" نمی‌رود و به امان‌نامه‌ی آنها (پذیرش پناهندگی) وقعی نمی‌نهد، بلکه در برابر نشان دادن چنگ و دندان‌ها و تهدیدها و تحریم‌های گوناگون، « هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه » گفته و به میدان می‌آید.

*- شیعه، اگر شیعه باشد، در این میدان کارزار بین حق و باطل، هر گاه باطلی را از میان برداشت و دادی را ستاند، خوشحان و خندان می‌شود، هر گاه فهمید که در راه رضای محبوب قدم برداشته، هم چون حسینیان در شب عاشورا، می‌خندد، و هر گاه با شهادت عزیزی یا مظلومیت جماعتی از عزیزان [در گذشته و حال] مواجه گردید، می‌گرید؛ نه این که برود از لندن علیه عزاداری مردم شعار و تحلیل دهد!

***- به راستی اگر در برگزاری فوتبال در شب تاسوعا، غرض و مرضی نبود، و صرفاً یک برنامه‌ریزی غلط و نا هماهنگ از سوی فیفا یا هر مجموعه‌ی دیگری در خارج بود، چرا از علی مطهری در تهران و آن هم به عنوان نماینده‌‌ی مجلس و عضو کمیسیون فرهنگی گرفته تا مهاجرانیِ فراری و پناهنده در لندن، به انفعال افتاده‌اند و وظیفه‌ی خود می‌دانند که حتماً اعلام مواضع کنند، آن هم با صبغه‌ی تهاجم به فرهنگ، آداب و رسوم اسلامی و شیعی، به ویژه علیه عزاداری در محرم یا حتی تاسوعا و عاشورا؟!

سیدالشهداء، امام حسین علیه السلام:

أَجَلْ وَاللَهِ غَدْرٌ فِیکمْ قَدِیمٌ! وَشَجَتْ إلَیهِ أُصُولُکم! وَتَأَزَّرَتْ عَلَیهِ فُرُوعُکم! فَکنْتُمْ أَخْبَثَ ثَمَرٍ شَجًا لِلنَّاظِرِ! وَأُکلَه لِلْغَاصِبِ! أَلَا وَإنَّ الدَّعِی ابْنَ الدَّعِی قَدْ رَکزَ بَینَ اثْنَتَینِ: بَینَ السِّلَّه وَالذِّلَّه؛ وَهَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه.

ترجمه: آری! سوگند به خدا که این مکر و حیله در شما بی‌سابقه و تاریخچه نیست! و بر این مکر، اصول و ریشه‌های شما پیوسته و آمیخته شده است! و شاخه‌های شما بر آن پرورش یافته و نیرو گرفته است! پس شما پلیدترین ثمره این درختید، که در کام صاحبش که ناظر آنست چون خار و استخوان گلوگیر می‌گردید! و در کام شخص غاصب و متعدّی لقمه گوارا می‌باشید!

آگاه باشید که این مرد بی پدر: زنازاده و پسر زنازاده (عُبیدالله بن زیاد) مرا بین دو چیز ثابت و میخکوب نموده است: یا با شمشیر جنگ کردن و شربت شهادت نوشیدن، و یا تن به ذلّت و خواری دادن؛ وهَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه، (چقدر ذلّت از ما دور است) !

منبع اصلی مطلب : پاسخگویی به سوالات و شبهات
برچسب ها : اسلام ,زندگی ,شیعه ,باشد، ,شیعه، ,علیه ,شیعه باشد، ,انسان عاقل ,امام حسین ,علیه عزاداری ,مِنَّا الذِّلَّه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : مهاجرانی: « اسلام یا به تعبیر دیگر آیین شیعه، دین و آیین زندگی‌ست یا عزاداری و مرگ؟» - با انشای عریض


انسان ,اختیار ,می‌تواند ,مختار ,بلکه ,کمال ,وجود دارد؟ ,قوانین الهی ,نظام خلقت، ,دیگر چگونه ,مختار هستید

خدا به انسان اختیار داده و بعد فرموده اگر عبادت و اطاعت نکنی معذب می‌شوی! آیا این جبر نیست؟

:: خدا به انسان اختیار داده و بعد فرموده اگر عبادت و اطاعت نکنی معذب می‌شوی! آیا این جبر نیست؟
انسان ,اختیار ,می‌تواند ,مختار ,بلکه ,کمال ,وجود دارد؟ ,قوانین الهی ,نظام خلقت، ,دیگر چگونه ,مختار هستید

«ایکس شبهه»: دقت بفرمایید که اولاً اختیار جامع، کامل، مطلق و در همه‌ی امور نیست. نه این که در شرع و فرامین اسلام چنین باشد، بلکه در کل نظام خلقت چنین است. اختیارات انسان و هر موجود زنده و مخلوق دیگری چنین است. نه خورشید می‌تواند به میل خودش از مغرب به مشرق حرکت کند و نه زمین می‌تواند لحظه‌ای جاذبه‌اش را تعطیل کند و نه انسان می‌تواند به اختیار خودش آب ننوشد. بلکه نظام خلقت چون حکیمانه و عالمانه و هدفدار است، قوانینی دارد و این قوانین به هیچ وجهی متغیر نمی‌گردد.

ثانیاً: معنای اختیار محدودی هم که انسان در برخی از اعمال خود دارد، بدین معنا نیست که می‌تواند تمام قوانین «علیت» را به هم بریزد. به عنوان مثال: شما مختار هستید که از این آب بنوشید یا ننوشید، اما دلیل نمی‌شوید که اگر نوشیدید، آثار و تبعات آن نیز به دلخواه شما انجام گیرد.  بلکه وارد بدن می‌شود و بدن نیز بدون اختیار شما فعل و انفعالات خود را در تجزیه و تحلیل آن انجام می‌دهد. پس اگر آب زلال بود و به شما نیز ضرر نداشت و بدن نیز بدان نیاز داشت، فایده‌ی آن می‌رسد. اگر در آب میکروبی بود، منتقل می‌شود، اگر آب زلال ضرر بود (مثل کسی که خونریزی دارد)، تأثیر سوء را می‌گذارد. حال آیا می‌توانیم بگوییم: پس اختیار ما چه شد و این دیگر چگونه اختیاری است.

انسان همه‌ی این قوانین الهی را [چه اعتقاد به خدا و اسلام داشته باشد و چه نداشته باشد] در زندگی روزمره‌ی فردی و اجتماعی خود پیاده کرده و تجربه می‌کند. به عنوان مثال: در یک جامعه یا حکومتی می‌گویند: شما آزاد و مختار هستید. اما هر نظامی حدود این آزادی را به تناسب اهداف و برنامه‌های خود تعریف کرده است و تخطی از آن حدود موجب عقوبت است. انسان مختار و آزاد است و می تواند چاقو را به شکم دیگری فرو کند. اما نه مضروب می‌تواند به بهانه اختیار و آزادی از خون‌ریزی و احتمالاً مرگ بگریزد و نه ضارب می‌تواند بگوید کسی مرا دستگیر، محاکمه، زندان یا اعدام نکند، چون من آزاد و مختار هستم.

قوانین الهی خلقت نیز همین طور است. خداوندی که جهان را خلق نموده و نه تنها به تمامی تأثیر و تأثرهای مثبت و منفی رابطه اجزای خلقت علم دارد، بلکه خودش این قوانین را وضع نموده است، به انسان می‌فرماید: که تو را برای رشد در مسیر کمال و تقرب به «هستی محض» خلق نموده‌ام. راه رسیدن به این کمال را نیز خودم به تو نشان می‌دهم. راه دیگر که موجب سقوط تو می‌شود را نیز معرفی می‌کنم. اگر از این راه رفتی به دشتی آباد و زیبا می‌رسی و اگر از آن راه رفتی دره‌ای است که به آن سقوط می‌کنی. حال اختیار می‌دهم که از قوه‌ی عاقله و اختیار خود استفاده کنی و به هر راهی که دلت می‌خواهد بروی. حال انسان می‌تواند معترض شود که این دیگر چگونه آزادی و اختیاری است؟ چرا قطب مثبت و منفی وجود دارد؟ چرا نقطه‌ی صفر و صد وجود دارد؟ چرا صعود و سقوط وجود دارد؟ چرا طلوع و غروب و افول خلق شده است؟ چرا اگر به دشت خوش آب و هوایی برسم، رشد می‌کنم و لذت می‌برم ولی اگر خودم را در آتش بیاندازم می‌سوزم؟! اگر من آزاد و مختار هستم، دلم می‌خواهد در آتش بروم، ولی نسوزم، بلکه لذت هم ببرم؟! مسئله‌ی ثواب و عقاب هم همین است. و خداوند کریم ما را برای عذاب خلق نکرده است. بلکه برای رشد و کمال خلق نموده است. اما این رشد، مسلتزم رشد عقلی، فکری و قلبی هم هست. فرق انسان با گاو همین است. رشد او فقط به بدن و جسدش تعلق دارد، اما انسان عقل و بالتبع اختیار هم دارد و آنها نیز باید رشد کنند. راه رشد نیز به او نشان داده شده است و کمال او در همین انتخاب صحیح حاصل می‌گردد.

لذا فرمود چون هم عقل، منطق، فکر، علم و اختیار دادم و هم راه درست و غلط را نشان دادم و هم نتیجه‌ی هر دو را بیان داشتم، دیگر لزومی ندارد که در همه امور (مانند حیات جامدات یا حیوانات)، جبر را بر شما حاکم کنم. اکراه و اجباری نیست. هر راهی را می‌خواهی برو، اما بدان که هر کاری در نظام خلقت، آثار و تبعات خود را دارد. حال آیا این جبر نظام خلقت، سبب سلب اختیار و آزادی عمل انسان در اموری که مختار است می‌گردد؟ مثلاً اگر به کسی بگویند: تو اگر درس نخوانی بی‌سواد می‌مانی. او مجبور است که درس بخواند؟ یا اگر بگویند: تو اگر خود را از بلندی پرت کنی کشته می‌شوی. او مجبور است که خود را پرت کند یا نکند؟ خیر. بلکه نتیجه‌ی منطقی و عقلی می‌گیرد که پس باید درس بخوانم و نباید خود را از بلندی پرت کنم، تا رشد کنم، نه این که هلاک شوم.

دقت کنیم که انسان از آن جهت که خود «کمال و هستی مطلق» نیست و فقیر و نیازمند است، حتماً به غیر خود تعلق می‌یابد تا از قبل او رفع نیاز کرده و به کمال برسد. پس از این تعلق (بندگی) گریزی نیست. لذا انسان اگر بنده‌ی خدا نشد، حتماً بنده‌ی غیر خدا می‌شود و اگر مطیع او نگردید، حتماً مطیع غیر او می‌شود. حال حکم عقل چیست؟ بندگی خدا یا بندگی بنده؟ تمامی مباحث فوق در یک آیه بیان شده است:

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (البقره - 256)

ترجمه: هيچ اكراهى در اين دين نيست، همانا كمال از ضلال متمايز شد، پس هر كس به طغيانگران كافر شود و به خدا ايمان آورد، بر دستاويزى محكم چنگ زده است، دستاويزى كه ناگسستنى است و خدا شنوا و دانا است‏.

منبع اصلی مطلب : پاسخگویی به سوالات و شبهات
برچسب ها : انسان ,اختیار ,می‌تواند ,مختار ,بلکه ,کمال ,وجود دارد؟ ,قوانین الهی ,نظام خلقت، ,دیگر چگونه ,مختار هستید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : خدا به انسان اختیار داده و بعد فرموده اگر عبادت و اطاعت نکنی معذب می‌شوی! آیا این جبر نیست؟


سياسي ,بسيج ,بايد ,ديگر ,دشمن ,كنيد ,بسيج دانشجويي ,قدرت تحليل ,زمينه‏ي مسائل ,فعاليت سياسي ,بدهيد، آسان ,قدرت تحليل سياسي ,اهميت فعاليت سياسي

اهميت فعاليت سياسي در اسلام چيست؟

:: اهميت فعاليت سياسي در اسلام چيست؟
سياسي ,بسيج ,بايد ,ديگر ,دشمن ,كنيد ,بسيج دانشجويي ,قدرت تحليل ,زمينه‏ي مسائل ,فعاليت سياسي ,بدهيد، آسان ,قدرت تحليل سياسي ,اهميت فعاليت سياسي

اهميت فعاليت سياسي در اسلام :
از منظر آموزه هاي ديني و با مراجعه به نصوص و مباني اسلامي، مشاركت سياسي و حساسيت به امور جامعه، به عنوان يک حق، وظيفه و تکليف همگاني، مورد اهتمام آموزه هاي ديني مبين اسلام مي باشد ؛ بر اساس جهان بيني اسلامي و آيه شريفه « اِنِّي جَاعِلٌ فِي الاَرضِ خَليِفَه» انسان، جانشين خدا در زمين و موجودي آزاد و خود مختار است؛ و اين آزادي و اختيار آن گاه که با آگاهي و قدرت قرين گردد، مسئوليت را به بار مي آورد. از اين منظر انسان در برابر خدا، خود، انسان هاي ديگر و طبيعت مسئول است. اين مسئوليت از سويي سبب مي شود که انسان در قبال سرنوشت، کمال و سعادت خويش احساس وظيفه کند و از سويي ديگر چون به تعامل و تاثير و تاثّر خود با اجتماع واقف است خود را نسبت به اجتماع مسئول بداند. پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد:« اَلَا کُلُّکُم رَاعٌ وَ کُلُّکُم مَسئُولٌ عَن رَعيتِه؛ شما همه ناظر و راهبر و نسبت به يکديگر مسئول هستيد.» از سوي ديگر ايفاي مشاركت سياسي و حساسيت نسبت به امور سياسي نيازمند داشتن بينش و آگاهي هاي سياسي دقيق، تحليل صحيح و منطقي قضايا و تفسير و تأويل رفتار شخصيت‏ها، دولت ها و جريانات، شرايط داخلي و بين المللي مي باشد. چنانکه امام علي (ع) مي فرمايد: « مَن عَرَفَ الاَيام لَم يغفل عَن الِاستِعدَاد؛ کساني که آشنايي با شرايط و اوضاع زمانه دارند، از فراهم کردن و کسب آمادگيهاي لازم غافل نمي شوند.» و از حضرت صادق(ع)چنين روايت شده است :« العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس ؛ امور شبه ناک و مشتبه به کسي که آگاه از زمانش باشد هجوم نمي آورد . » ( بحار ، ج78 ، ص269 )شخص يا جامعه اي كه عالم به زمان خود باشد مورد هجوم اشتباهات واقع نمي‏شود. و در مقابل بحرانهاي داخلي و بين المللي همواره آمادگي لازم را دارد مقام معظم رهبري نيزدر اين زمينه مي فرمايد: « يك نكته اساسي... كه من هميشه در مواجهه با دانشجويان، روي آن تكيه مي كنم؛ و آن، پيدا كردن قدرت تحليل مسائل و جريانهاي مهم كشور است. سياست در دانشگاهها - كه بنده هميشه روي آن تأكيد كرده ام - به اين معناست. ما دو كار سياسي داريم: سياست زدگي و سياست بازي؛ اين يك جور كار است. اين را من به هيچ وجه تأييد نميكنم؛ نه در دانشگاه و نه در بيرون دانشگاه؛ به خصوص در دانشگاه. يكي هم سياستگري است؛ يعني حقيقتاً فهم و قدرت تحليل سياسي پيدا كردن؛ كه يكي از وظايف تشكلهاي دانشجويي اين است. من تأكيد مي كنم، تشكلهاي دانشجويي...نوع برنامه ريزي و كار را به كيفيتي قرار دهيد كه دانشجو قدرت تحليل سياسي پيدا كند؛ هر حرفي را به آساني نپذيرد و هر احتمالي را به آساني در ذهن خودش راه ندهد يا رد نكند؛ اين قدرتِ تحليل سياسي، خيلي مهم است. ما غالباً چوب اين را خورده ايم؛ نه ما، بلكه ملتهاي ديگر هم بر اثر خطاها و خبط هايي در فهم سياسي شان، گاهي مشكلات بزرگي را از سر گذرانده اند. اين، يك مسئله مهم است.» بر اين اساس داشتن قدرت تحليل سياسي و قبل از آن آگاهي صحيح و دقيق از پديده ‏هاي اجتماعي و اتخاذ موضع آگاهانه، صحيح، به جا، مناسب و برخاسته از مباني اسلامي، و عدم تبعيت از هواي نفس، از ديگر ويژگي‏ هاي يک جوان مسلمان است که مسلماً تأثيرات شگرفي در پيشرفت ، رشد و بالندگي امور شخصي و اجتماعي افراد جامعه خواهد داشت.
در ادامه مناسب ديديم تا «بخشهائي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي‏ در ديدار هزاران نفر از اعضاي بسيج دانشجويي دانشگاههاي سراسر كشور » که حاوي مطالب بسيار ارزشمندي پيرامون تبيين بسيج دانشجويي و ضرورت و محدوده فعاليت سياسي دانشجويان و...در شرايط حاضر مي باشد ، ارائه گردد : « ... آن چيزي كه هميشه من آرزو داشتم، از خدا مي‏خواستم و براي آن تلاش مي‏كردم، در بيانات شما جوانان عزيز بسيجي به‏طور مجسم مشاهده كردم و آن عبارتست از: وجود يك ذهنيت شفاف و روشن، يك درك متعالي از مسائل كشور و مسائل جهان، اهميت بسيج و اهميت حضور جوان در محيط علمي و در محيط سياسي. نقطه‏نظرهايي كه من هميشه تلاش مي‏كردم كه جامعه‏ي جوانِ مؤمن و انقلابي ما، به آنها توجه كنند و در آنها پيشرفت كنند، در بيانات عزيزاني كه صحبت كردند، في‏الجمله مشاهده كردم. مطمئنم اگر تعداد بيشتري هم صحبت مي‏كردند، اين باور و اين احساس بيشتر مي‏شد. ابتدا اشاره‏اي كوتاه به برخي از مطالبي كه برادران و خواهرمان در اينجا بيان كردند مي‏كنم؛ بعد هم چند جمله‏اي در جمع‏بندي مسائل بسيج و بسيج دانشجويي و مسائل كلي كشور عرض خواهم كرد. اولاً اين كه جوان بسيجي بيايد و درباره‏ي اين‏كه: «خوب است دولت مشكلات صنفي دانشجويان را - كه به آساني قابل حل است - حل بكند» صحبت كند يا از اين كه: «كار علمي در ميان بسيج، حمايت و پشتيباني لازم را پيدا نمي‏كند» گلايه بكند، اين من را خوشحال مي‏كند؛ اين همان توقعي است كه ما از بسيج داريم. بسيج يعني آن عنصر دلسوزي كه كشور را متعلق به خود و آينده را وابسته‏ي به تلاش خود مي‏داند؛ نگران است،چون صاحبخانه است. اگر در خانه يك شيشه بشكند، ممكن است مهمانها و تماشاكن‏ها خيلي اهميتي ندهند، اما براي صاحبخانه فرق نمي‏كند كه شيشه‏ي كدام اتاق بوده و نگران مي‏شود؛ صاحبخانه است ديگر. اين نگراني را من در شما مجموعه‏ي جوان بسيجي، قدر مي‏دانم. راجع به مسأله‏ي ورود در سياست بحث شد. من حالا مطالبي عرض خواهم كرد و اميدوارم كه اين معنا روشن بشود. به نظر من سئوال ندارد! مگر مجموعه‏ي بسيجي - آن هم بسيجي انقلاب و دانشجوي انقلاب - مي‏تواند نسبت به مسائل سياسي كشور بي‏تفاوت يا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنين چيزي ممكن است؟! من، شما دانشجوهاي بسيجي را توصيه مي‏كنم به اين كه محافظه‏كار نشويد و همواره دانشجو و بسيجي - به همان معناي مثبت و پُرخون و پُرتپش - باقي بمانيد. البته دنباله‏ي اين كه مي‏گوئيم «محافظه‏كار نشويد» اين است كه «ولي هوشيار هم باشيد». كاملاً هوشيار باشيد. شعار مي‏دهيد: دانشجو بيدار است! بله، همين توقع هست؛ من مي‏خواهم به شما عرض بكنم: بيدار باشيد. بيداري دانشجو هم فقط بيزاري از امريكا نيست. امريكا چيست؟ امريكا به معناي يك منطقه‏ي جغرافيايي يا يك ملت مطرح است؟ يا نه، به عنوان يك حجم و هويت سياسي، امنيتي، تشكيلاتي، فرهنگي كه به چشم ديده نمي‏شود؟ آن هم تشكيلاتي با پشتوانه‏ي عظيم مالي و تجربه‏ي فراوان در كار تبليغات و جنگ رواني. بيزاري از اين، بيداري مضاعف لازم دارد. مثل بيداري در ميدان جنگ نظامي نيست كه شما اگر در سنگر بيدار باشيد، به مجردي كه دشمن كوچكترين تحركي نشان داد، او را هدف قرار بدهيد. در جنگ فرهنگي، در جنگ سياسي، در جنگ امنيتي، تحرك دشمن را درست نمي‏توان ديد. گاهي اوقات، دشمن كار را به گونه‏اي ترتيب مي‏دهد كه حرف حقي، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مي‏خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مي‏خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‏اش هم همين حرف حقي است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشياري لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسي كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيري شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است. چه‏طور دشمن را بشناسيم؟ چه‏طور تمايلات او را كشف كنيم؟ چه‏طور بفهميم كه اين كار به نفع دشمن يا به ضرر دشمن است؟ اين همان نقطه‏ي اساسي است. اين همان جايي است كه به اهتمام كامل، مطلقاً سهل‏انگاري نكردن و هوشياري و بيداري كامل احتياج دارد. اگر هم در جايي براي انسان مطلب روشن نيست، آن جا نبايد حركت كند. اگر ديديد زير پا محكم است، پا بگذاريد؛ اگر ديديد مشكوك است، پا نگذاريد. بنابراين محافظه‏كار نباشيد، اما هوشيار باشيد؛ اين، آن خط سياسي است. البته سخت است و آسان نيست؛ اما شما هم مرد كارِ سختيد؛ بسيجي هستيد و بايد اين كار سخت را به عهده بگيريد. ممكن است فلان تشكل ديگر دانشگاهي اين ظرفيت را نداشته باشد كه حتّي اين حرف را بشنود؛ اما شما بعنوان بسيج، بايد اين ظرفيت را داشته باشيد كه اين كار را بكنيد؛ تفاوت شما اينقدر است. ... شما بايد برويد و عرصه‏هاي علمي را، عرصه‏هاي فناوري را، نوآوري‏هاي علمي و آفاق شناخته‏نشده‏ي علم را تصرف كنيد. البته درس‏نخوانده و كارنكرده نمي‏شود؛ ... البته جوانها حواسشان باشد، من هيچ توصيه نمي‏كنم كه شما اولِ درس خواندن برويد و عضو عالي فلان اداره - مشاور وزير يا غير آن - بشويد؛ نه، اين طور چيزها را اصلاً من قبول ندارم؛ اسم و عنواني كه انسان را از لحاظ اعتبار بالا بياورد، اما از لحاظ واقعيت در آن چيزي نباشد، فايده‏اي ندارد. ...بسيج دانشجويي نيازهائي دارد؛ نيازهاي اصلي و عنصري و اساسي: نياز اولش به فكر و تحليل و روشن‏بيني است. فكر، تفكر، انديشه‏پردازي - يا به قول شماها كارِ تئوريك - در زمينه‏ي مسائل اسلام، در زمينه‏ي مسائل انقلاب، در زمينه‏ي مسائل بين‏المللي و در زمينه‏ي مسائل جاري؛ به طوري كه دانشجوي بسيجي، در هر جمع دانشجويي، ذهن روشنتر، زبان گوياتر و ابتكار بيشتري داشته باشد. همان طوري كه گفتم و اشاره كردم، حقايق را از وراي جناح‏بندي‏هاي سياسي نگاه كنيد و ببينيد؛ از بالا نگاه كنيد و جبهه را ببينيد. در يك جبهه‏ي گسترده‏اي كه ممكن است طول آن صد كيلومتر باشد، واحدهاي گوناگوني هستند؛ يك نفر در يك واحد، فقط خودش را مي‏بيند. اما آن كسي كه با هلي‏كوپتر از بالا عبور مي‏كند، آرايش جنگي مجموعه‏ي اين واحدها را مي‏بيند. از بالا اوضاع كشور را نگاه كنيد؛ آن وقت جاي خودتان را درست پيدا مي‏كنيد كه كجا بايد باشيد، چه كار بايد بكنيد، به چه چيز بايد حساسيت نشان بدهيد، به چه چيز بايد حساسيت نشان ندهيد. همان طور كه گفتم گاهي يك حرف حق را نبايد زد؛ چون گفتن اين حرف، پازل دشمن را تكميل مي‏كند. مواظب باشيد در هيچ مرحله‏اي، شما تكميل‏كننده‏ي پازل دشمن نباشيد. يك نياز ديگر عبارت است از جهاد علمي. جهاد علمي براي شما لازم است. بايد در ميدانهاي علم وارد بشويد؛ وزارتخانه‏ها هم بايد كمك كنند؛ معاونتهاي تحقيقاتي هم بايد كمك كنند؛ معاونتهاي اداري مالي دانشگاه‏ها و وزارتخانه‏ها هم بايد كمك مالي كنند؛ خود سازمان مقاومت بسيج هم در بخشهايي بايد كمك و پشتيباني كند. يكي ديگر از نيازهاي عمده‏ي شما مسأله‏ي اخلاق و معنويت است. شماها جوانهاي خوبي هستيد؛ اين را بدون تعارف مي‏گويم؛ انصافاً جوانهاي بسيجي ما، جوانهاي خوبي هستند. اما خوبي مراتبي دارد. هيچ وقت در خوب بودن و خوب شدن حد نشناسيد؛ مرتب در حال بالاتر رفتن باشيد. سعيتان اين باشد كه گناه نكنيد. فرائض را با شوق و رغبت انجام بدهيد. از ياد خدا غفلت نكنيد. با قرآن انس پيدا كنيد. در محيطهاي گوناگون كه با همديگر هستيد، سعي كنيد به دينداري و معنويتِ يكديگر كمك كنيد. اگر رفيقي در جايي پايي كج مي‏گذارد، او را برادرانه و مشفقانه باز بداريد. عزيزان من! از لحاظ اخلاق خودسازي كنيد. انسان با تمرين، همه‏ي كارها را، همه‏ي خلقيات و خوي‏ها را مي‏تواند به خودش بدهد؛ بخصوص در فصل جواني كه شما هستيد. در فصل ما - فصل پيري - محال نيست، اما خيلي سخت است. در فصل شما نه، خيلي آسان است. اگر بي‏نظميد و بخواهيد به خودتان نظم بدهيد، آسان است. اگر بخيليد و بخواهيد به خودتان سخاوت بدهيد، آسان است. اگر بداخلاق و اخم‏رو و ترش‏رو و بهانه‏گيريد و بخواهيد به خودتان خوش‏اخلاقي بدهيد، آسان است. اگر غيبت‏كننده و ايرادگيرنده‏ي از اين و آنيد و بخواهيد خودتان را نگه داريد، آسان است. با تمرين! با تمرين حقيقتاً مي‏توانيد به سمت تعالي حركت كنيد؛ به اين احتياج داريد. اين جوانهايي كه اول وارد دانشگاه مي‏شوند، غالباً دلهاي پاكي دارند و دلشان هم مي‏خواهد كه يك كانون معنويتي پيدا كنند و به او بپيوندند؛ بسيج مورد نظر آنهاست و از بسيج توقع دارند. شما به يك معنا، شبيه ما طلبه‏ها هستيد: مردم از طلبه‏ها انتظار بيشتري دارند؛ از بسيج هم انتظار بيشتري دارند. پس اخلاق و معنويت هم از نيازهاي عمده‏ي شماست! درسهاي اخلاقي را در بين خودتان رائج كنيد. از اساتيد اخلاق و موعظه‏گرها استفاده كنيد. البته مواظب باشيد در دام عنكبوتهاي دنيادار و دكاندار گرفتار نشويد؛ اين روزها از اين چيزها هم زياد است: دكاندارهايي كه به اسم معنويت، ادعا مي‏كنند كه امام ديديم و ...! هيچ واقعيتي هم ندارد. حواستان باشد كه اسير آنها نشويد. از جمله‏ي نيازهاي شما، يك مجموعه‏ي انديشه‏ورز است. من دلم مي‏خواهد ما گرته‏برداري از لغات خارجي را كمتر كنيم. متأسفانه كم‏كاري‏هاي ما موجب شده كه گرته‏برداري كنيم. اتاق فكر، درست ترجمه‏اي از انگليسي است. من دلم نمي‏خواهد كلمه‏ي «اتاق فكر» را به كار ببرم، اما چاره‏اي نيست. يك مجموعه‏ي فكري درست كنيد - همان اتاق فكر در مراكز - اينها بنشينند فكر كنند، فكرهاي عالي بكنند. از افراد مطمئن، خاطرجمع و خوشفكر استفاده كنيد. نشريات بسيج دانشجويي جزو پُرمايه‏ترين و غني‏ترين نشريات باشد كه هر دانشجويي يا هر استادي يا هر كسي بيرون از محيط دانشگاه آن را نگاه كرد، از آن استفاده كند؛ اين جزو نيازهاي شماست. يكي از نيازها، گزينش افراد باصلاحيت در بخشهاي مختلف اين تشكيلات بزرگ است. امام (رضوان‏اللَّه‏تعالي‏عليه) هميشه به همه - از جمله به دانشجوها - توصيه مي‏كردند كه از نفوذي‏ها بپرهيزيد؛ واقعش هم همين بود. آن اوايل جزو مجموعه‏هاي ماهر در نفوذ، اعضاي حزب توده بودند كه با چاپلوسي و ظاهرفريبي و رياكاري، خودشان را جا مي‏زدند. بعد البته يك عده‏ي ديگر هم از آنها ياد گرفتند و وارد تشكيلاتهاي گوناگون و بخشهاي مختلف نظام شدند و كار را به جايي رساندند كه حاكميت دوگانه را هم ادعا كردند. شماها كه يادتان هست؛ مال چهار پنج سال پيش است. حاكميت دوگانه، انشقاق، انشقاق در رأس! خيلي چيز عجيبي است! به اين جا هم رسيدند. حواستان باشد؛ انشعاب و انشقاق و دودسته شدن خطرناك است؛ يكي به خاطر يك فكري از مجموعه‏اي جدا بشود، باز يكي ديگر از آن طرف به خاطر يك فكر ديگر جدا بشود؛ در حالي كه اين فكرها ممكن است درست هم باشد، اما آنقدر اهميت نداشته باشد كه انسان اين يكپارچگي را به خاطر آن به هم بزند. بنده كه عرض كردم اتحاد ملي، خوب، اتحاد ملي براي شما دانشجويان بسيجي از همين بسيج خودتان شروع مي‏شود: اتحاد سازماني و تشكيلاتي. نگذاريد شما را تكه‏تكه و پاره‏پاره كنند. و يك توصيه هم كه واقعاً به آن احتياج داريد - با اينكه شماها بسيجي هستيد و تحرك شما زياد است - اين است كه مراقب باشيد تحرك خود را از دست ندهيد و از تنبلي بپرهيزيد؛ اين چيز مهمي است. تن‏آسايي نكردن، چيز مهمي است. ...»(مورخه31/ 02/ 86)
(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 26/100117935)

منبع اصلی مطلب : پاسخگویی به سوالات و شبهات
برچسب ها : سياسي ,بسيج ,بايد ,ديگر ,دشمن ,كنيد ,بسيج دانشجويي ,قدرت تحليل ,زمينه‏ي مسائل ,فعاليت سياسي ,بدهيد، آسان ,قدرت تحليل سياسي ,اهميت فعاليت سياسي
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : اهميت فعاليت سياسي در اسلام چيست؟


امام ,وجود ,تاریخ ,می‌باشد ,ایمان ,مسلمانی ,علیهم السلام، ,الله علیه ,صلوات الله ,اکرم صلوات ,پیامبر اکرم ,ائمه اطهار علیهم

من در حيرتم كه چرا در عربستان كه مهد اسلام است، حتی يك امامزاده هم وجود ندارد‌؟! ولی در کشور ما که ب

:: من در حيرتم كه چرا در عربستان كه مهد اسلام است، حتی يك امامزاده هم وجود ندارد‌؟! ولی در کشور ما که ب
امام ,وجود ,تاریخ ,می‌باشد ,ایمان ,مسلمانی ,علیهم السلام، ,الله علیه ,صلوات الله ,اکرم صلوات ,پیامبر اکرم ,ائمه اطهار علیهم

شبهه : من در حيرتم كه چرا در عربستان كه مهد اسلام است، حتی يك امامزاده هم وجود ندارد‌؟! ولی در کشور ما که به زور شمشیر مسلمان شده‌ایم، این همه امام زاده هست!

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه): این حیرت زده‌ی غافل، از کجا دانست که در عربستان حتی یک امامزاده هم وجود ندارد؟!

بودن یا نبودن قبر امام یا امامزاده در عربستان یا هر کشور دیگری، آنقدر حیرت ندارد که ندانسته سخن گفتن، برای انسانی که از عقل، شعور، منطق، علم و بصیرت برخوردار است و باید آنها را به کار گیرد، اما نمی‌گیرد، حیرت دارد! و از آن حیرت‌آورتر آن است که کسی حقیقت یا واقعیتی را بداند، اما از روی حرص، بغض، کینه، لجاجت و عداوت، کتمان و انکار نماید! و حیرت‌آورتر از آن نیز خود الزامی به ضد تبلیغ به نفع کفار، در عین ناآگاهی می‌باشد!

فرض کنید که در عربستان امامزاده‌ای نباشد و در ایران باشد، چه ربطی دارد به این که ایرانیان به زور شمشیر مسلمان شدند و یا با عقل، علم و قلب ایمان آوردند – بالاخره هر غیر مسلمانی نیز می‌داند که اگر ملتی به زور جنگ ایمان آورده باشند، با جنگ بعدی ایمان خود را از دست داده و به دین و آیین دیگری ایمان می‌آورند، مثلاً پس از حمله مغول‌ها، سیصد سال استعمار و استثمار روس‌ها، انگلیس‌ها و امریکایی‌ها، از بیخ و بن بی‌دین می‌شوند، نه این که هم چنان و با علمی بیشتر و ایمانی راسخ‌تر، بر سر ایمان خود بمانند، اگر چه در هر عصری گروه گروه کشته شوند!

*- هر که بگوید ایرانی‌ها به خاطر حمله اعراب اسلام آوردند، خودش ایرانی نیست که ایمان نیاورده است – مضافاً بر این که به شعور یک ملت توهینی می‌کند که فقط مطلوب کفار و صهیونیست‌ها می‌باشد.

الف – هر غیر مسلمانی نیز می‌داند که حمله اعراب به ایران، در زمان خلیفه‌ی دوم رخ داده است، پس در آن زمان، امامزادگان زیادی (از فرزندان، نوه‌ها و نتیجه‌ها) وجود نداشتند که به ایران آمده باشند.

ب – هر غیر مسلمانی می‌داند که زمان حمله اعراب به ایران، اساساً خلافت از امام غصب شده بود و با امام و امامزاده، دشمنی وجود داشت.

ج – هر غیر مسلمانی نیز می‌داند که اگر قرار باشد هر فرمانده‌ی کشته شده‌ای (چنان که در متن سؤال آمده) را امامزاده بخوانند، الان ایران باید سراسر مملو از امامزادگان مغولی، ترک، هندی، انگلیسی، روسی و امریکایی می‌شد.

د – هر غیر مسلمانی نیز می‌داند که امامزاده، یعنی یا خودش مستقیم فرزند امام است و یا نوه و نتیجه است و یا اجداد دورترش به یک امام می‌رسد (مثل همه سادات). پس امامزادگی یک شجره فامیلی می‌باشد. در این نسل، کسانی بودند که به علم، ایمان، جهاد و شهادت مشهور شدند، کسانی هم بودند که به فسق و فجور و ظلم و جنایت مشهور شدند (مثل برخی از جنایتکاران در بن العباس و یا انور سادات در مصر و ...)، برخی دیگر نیز چه مؤمن و چه فاسق، اصلاً مشهور نشدند.

ﮪ – هر غیر مسلمانی که اندکی تاریخ را خوانده یا حتی شنیده باشد، می‌داند که به غیر از قبور انبیای متعدد، قبر 5 معصوم، یعنی پیامبر اکرم، فاطمه زهراء، امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام، در شهر مدینه قرار دارد.

و – هر غیر مسلمانی که اندکی تاریخ را خوانده یا حتی شنیده باشد می‌داند و اگر نخوانده باشد نیز با کمی فکر به این نتیجه می‌رسد که چون بسیاری از امامان در مدینه زندگی می‌کردند، پس بسیاری از فرزندان، نوادگان و سلاله‌ی آنها نیز در مدینه، مکه و سایر شهرهای سرزمین حجاز (عربستان) زندگی می‌کردند و همانجا یا وفات کرده و یا به شهادت رسیده‌اند. پس چطور می‌گوید در عربستان حتی یک امامزاده وجود ندارد؟! این یعنی مدعی نه مطالعه دارد و نه فکر می‌کند.

1-      قبر دو فرزند پسر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، به نام‌های قاسم و عبدالله، در مکه قرار دارد.

2-     قبر دختر بزرگ پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، به نام زینب، در مدینه است. هم چنین دختران دیگر ایشان مانند رقیه و ام‌کلثوم نیز در قبرستان بقیع، واقع در مدینه مدفون شده‌اند.

3-     حسن مثنّی، فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام؛ به دستور عبدالملك بن مروان (از خلفای اموی) مسموم گرديده و در 35 سالگی به شهادت رسيد و در نزدیکی قبرستان بقيع مدفون شد.

4-     قبور اکثر فرزندان بلافصل ائمه اطهار علیهم السلام، در مدینه می‌باشد.

*** – در تاریخ هر قومی، افراد فرهیخته و متقی و نیز افراد فاسق، فاسد و شرور وجود دارند، برخی شناخته می‌شوند و برخی ناشناس می‌مانند. در این میان، مهم "توجه" مردمان می‌باشد. بدیهی است که قبور امامزادگان، در سرتاسر سرزمین‌های اسلامی، از مصر گرفته تا اردن، از فلسطین و لبنان و سوریه گرفته تا ایران، افغانستان، پاکستان و ...، وجود دارد؛ منتهی برخی از ملل به خاطر بزرگی خودشا؛ن برای این بزرگان ارزش و احترام قایل بودند و هستند، برخی دیگر نبودند و نیستند و برخی حتی دشمن بودند و هستند.

*** – امامان و امامزادگان (فرزندان بلافصل و نسل آنان که همگی امامزاده نامیده می‌شوند)، همیشه‌ی تاریخ مورد محبت و مودت یک عده و بغض و کینه‌ی یک عده‌ی دیگری بودند و دشمنان آنها نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند: یکی آنان که دست پلیدشان به ترور و کشتن آنها آلوده شد و دیگری عده‌ای که در "جنگ نرم"، ترور شخصیت می‌کنند.

به عنوان مثال: در تاریخ عربستان‌، از همان ابتدای بعثت نیز با پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله دشمنی شد و به رغم آن که آنجا مهد وحی است و آیات تطهیر و مودت به اهل بیت علیهم السلام، صریح کلام وحی در قرآن کریم می‌باشد، همیشه نسبت به این خاندان بغض و کینه داشتند.

امروزه که به امر انگلیس، وهابیت (فراماسونی) با آل سعود جنایتکار متحد شده و پنجه‌ی سلطه را بر سرتاسر این سرزمین فرو برده‌اند، حتی با قبور آنان نیز لجاجت دارند، در حالی که حتی اگر دین نداشته باشند نیز این قبور تاریخ ملی آنان می‌باشد و قبور کسانی است که در طول تاریخ مورد توجه و مهر صدها میلیون‌ مسلمان بوده و هست.

پس اگر آنان قبور را (مانند شعب ابیطالب، بقیع یا بقعه‌ی اسماعیل، فرزند امام صادق علیه السلام در نزدیکی بقیع) تخریب کردند تا تاریخ زدایی کنند، معنایش این نیست که در آنجا امام یا امامزاده‌ای مدفون نمی‌باشد. و اگر در ایران برای مشاهیر و بزرگان دینی خود حرمتی قایل شده‌اند، معنایش این نیست که تمامی اولاد و نسل ائمه اطهار علیهم السلام به ایران هجرت کرده‌اند.

نکته:

یک – سرزمین‌های اسلامی در گذشته، تحت امر یک حکومت بود، پس مردم، بازرگانان، دانشمندان و ...، به سرتاسر این سرزمین‌ها مهاجرت داشتند.

دو – عقل، ایمان و شجاعت ایرانیان و نیز محبت آنان به خاندان اهل بیت علیهم السلام، سبب می‌گردید تا بسیاری از آنان برای تبلیغ و بسیاری دیگر برای فرار از شرّ دشمنان، به ایران مهاجرت کنند.

سه – همان‌طور که مُد شده بود، زیر هر جمله‌ای می‌نوشتند «شریعتی»، اکنون نیز مد شده است که زیر تمامی بیانات غیر مستند و من درآوردی خود می‌نویسند: «تاریخ طبری و ...» و خواننده گمان می‌کند که لابد مستند می‌باشد. هر چند که هر نگارش مستندی نیز باید مستدل به عقل، شعور و علم باشد.

منبع اصلی مطلب : پاسخگویی به سوالات و شبهات
برچسب ها : امام ,وجود ,تاریخ ,می‌باشد ,ایمان ,مسلمانی ,علیهم السلام، ,الله علیه ,صلوات الله ,اکرم صلوات ,پیامبر اکرم ,ائمه اطهار علیهم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : من در حيرتم كه چرا در عربستان كه مهد اسلام است، حتی يك امامزاده هم وجود ندارد‌؟! ولی در کشور ما که ب


اسلام ,میشه ,شهادت ,باشد، ,خودکشی ,فضیلت ,میشه انتحاری ,استفاده می‌کنند ,میکنن، میشه ,منفجر میکنن، ,وقتی داعشی

پرسیدم: "چطور وقتی داعشی ها بمب بخودشون می‌بندند و منفجر میکنن، میشه انتحاری و میرن ته جهنم؟ اما و

:: پرسیدم: "چطور وقتی داعشی ها بمب بخودشون می‌بندند و منفجر میکنن، میشه انتحاری و میرن ته جهنم؟ اما و
اسلام ,میشه ,شهادت ,باشد، ,خودکشی ,فضیلت ,میشه انتحاری ,استفاده می‌کنند ,میکنن، میشه ,منفجر میکنن، ,وقتی داعشی

متن شبهه:

 پرسیدم: "چطور وقتی داعشی ها بمب بخودشون می‌بندند و منفجر میکنن، میشه انتحاری و میرن ته جهنم؟

اما وقتی یه فلسطینی این کارو میکنه، میشه استشهادی و میره وسط بهشت؟

مگه خودکشی در اسلام حرام نیست؟"

گفت: "به همون دلیل که اگه من بهت پول قرض بدم و 1% سود بگیرم میشه ربا. اما اگه یه موسسه‌ی اعتباری که یه اسم مقدس داره، بیش از 30% سود از تو بگیره، میشه بانکداری اسلامی و کارمزد!!" هیچوقت توی زندگیم اینقدر متقاعد نشده بودم!!

پاسخ شبهه:

 یکی از روش‌های دشمنان انسانیت و اسلام و این است که گاه از مشترکات لفظی سوء استفاده می‌کنند و گاه از شباهت‌های فیزیکی. گاه از تشابه واژه و لفظ سوء استفاده می‌کنند و گاه از تشابه ظاهر عمل. بعد ایجاد شبهه می‌کنند که چطور شد، همین عمل آنجا خوب بود و اینجا بد؟!

 شکل ظاهری «انتحار و استشهاد» می‌تواند مشابه باشد، اما خیلی فرق است بین خودکشی با عملیات شهادت طلبانه. در اصطلاحات فقهی نیز فرق بسیاری است بین «انتحار» به معنای خودکشی و «استشهاد» به معنای شهادت‌طلبی. بنابراین به کارگیری لفظ «عملیات انتحاری» به صورت مشابه برای هر دو مورد، غلط و شاید یک حقه در جنگ نرم است. چرا که «انتحار» یک مقوله است و تعریف خود را دارد و «استشهاد» یک مقوله دیگر و تعریف خود را دارد.

 انتحار (خودکشی) به هر شکل و نامی که باشد، حرام است.

استشهاد (شهادت طلبی) در شرایط خود نه تنها یک فضیلت است، بلکه گاه واجب کفایی نیز می‌شود و بدیهی است اگر دفاع از اسلام و مسلمین منوط به عملیات استشهادی باشد، و راه دیگری که در جنگ‌ها معمول است باقی نمانده باشد، وظیفه هر کس است که جان خود را فدای دینش کند.

 اما تفاوت اسلام ناب محمدی و اسلام داعشی!!! درست مثل این است که بگویند: یا شمشیر زدن امام حسین و حضرت عباس و حضرت علی اکبر و .. علیهم السلام محکوم شود، یا اگر ممدوح است، فضیلت و شهادت است، شمشیر زدن ابن زیاد، عمر سعد، شمر و سپاهیان‌شان نیز باید فضیلت شمرده شود و کشته آنها نیز شهادت محسوب گردد، چون هر دو دم از اسلام می‌زدند. "اسلام" یک لفظ نیست که برخی بتوانند با سوء استفاده از "اشتراک لفظی"، تحت لوای اسلام هر کاری بکنند. بلکه تعریف دارد، اصول و فروع دارد، قرآن و سنّت دارد، فقه و احکام دارد، امامت و ولایت دارد. مضافاً بر این که "عقل" را حجت می‌داند و "تقوا" را تنها شاخصه‌ی فضیلت و برتری بر می‌شمرد.

 پس چنین نیست که تا کسی جنایتی کرد و گفت "اسلام"، همه گیج شوند که " این هم که می‌گوید اسلام، پس فرقش چیست؟ چرا این را مجاهد و آن را تروریست می‌گویند؟ چرا کشته این شهید و کشته‌ی آن جهنمی است و ...؟»

به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: شما داعیه حق دارید و طلحه و زبیر نیز ادعا حقانیت دارند، پس ما از کجا بفهمیم؟! ایشان فرمودند: «شما اول بروید حق را بشناسید، بعد اهلش را خواهید شناخت.» حق مدار باشید.

 در ادامه پاسخ باید گفت نظر مراجع معظم تقلید درباره بانکداری و سود بانکی متفاوت است وحال آنکه نظرات آنان درباره عملیات انتحاری و استشهادی متحد است و با هم قابلیت قیاس ندارند

منبع اصلی مطلب : پاسخگویی به سوالات و شبهات
برچسب ها : اسلام ,میشه ,شهادت ,باشد، ,خودکشی ,فضیلت ,میشه انتحاری ,استفاده می‌کنند ,میکنن، میشه ,منفجر میکنن، ,وقتی داعشی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : پرسیدم: "چطور وقتی داعشی ها بمب بخودشون می‌بندند و منفجر میکنن، میشه انتحاری و میرن ته جهنم؟ اما و